الشيخ عباس القمي

129

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

مهيّاى جنگ پيغمبر شدند . و از اين سوى ، خبر به پيغمبر رسيد ، در باب ايشان مشورت كرد . سلمان عرض كرد كه دور مدينه را خندق بكنند . پس حفرِ خندق كردند . مشركين كه وارد شدند ، در آن طرف خندق منزل كردند و مسلمانان از ايشان ترسِ بسيار پيدا كردند و زياده از بيست روز حربى واقع شد جز آنكه تير و سنگ به هم مىانداختند . آخر الأمر ، يك روز جماعتى از قريش مانند عمرو بن عبدِود ، نوفل بن عبد الله ، هبيرة بن ابى وهب ، عكرمة بن ابىجهل ، ضرار بن الخطاب مهياى حرب شدند و اسب‌هاى خود را سوار شده از موضعى كه تنگ‌تر بود ، از خندق جستن كردند . عمروبن عبدود ، مبارز طلبيد و چون عمرو را فارسِ يَلْيَل مىناميدند « 1 » و او را با هزار سوار برابر مىدانستند و اصحاب وصف شجاعت او را شنيده بودند ، كسى جرأتِ ميدانِ او نكرد و همه سرها به زير افكندند و عمر بن الخطّاب به جهت عذر اصحاب سخنى چند از شجاعت عمرو تذكره كرد كه خاطر اصحاب شكسته‌تر گشت و منافقين چيره شدند و عبدالرحمان بن عوف با جماعتى گفت كه اين شيطان كه عمرو باشد هيچ كس را زنده نخواهد گذاشت . صواب آن است كه اگر توانيم با يكديگر همدست شويم و محمد را دست بسته به دو سپاريم تا او را بكشد و خود با قوم پيوسته شويم و روزگار به آسودگى بريم . رسول خدا صلى الله عليه و آله چون شنيد كه عمرو مبارز مىطلبد فرمود : هيچ دوستى باشد كه شرّ اين دشمن را كفايت كند ؟ شير يزدان ، علىِ مرتضى عليه السلام عرض كرد : من مبارزت كنم با او . حضرت خاموش شد . ديگر باره عمرو ندا كرد كه كيست به نبرد من آيد و اسب خود را از چپ و راست به جولان در آورد و گفت :

--> ( 1 ) . مناقب آل أبي طالب ، ج 2 ، ص 324 .